منوچهر اميرى
4
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
آذان الفار آذان فار مىنويسد : اندر آذان فار حركتى اندكست ( زل 251 / 9 - بهم 319 ) . تعريف آذان الفار در ترجمهء صيدنه چنين است : موش حس [ جزء دوم كلمه خوانده نمىشود . شبيه است به جير يا چين ؟ ] و ابو صريح گويد او نباتى است كه در وقت نمو بر روى زمين گسترده يابند و شاخهاى او باريك باشد و هر شاخى از او مثلث باشد و برگهاى او خرد باشد و برگ او به گوش موش ماند بدين جهت او را آذان الفار گويند و طعم و رايحهء او قوتى تمام ندارد و در بوستانها بعضى رسته باشد كه سايه باشد و شكوفهء او لاجوردى است و تخم او به تخم گشنيز ماند ( ترجمهء صيدنه ، ب 8 ) . آنچه در كنار آبها و بيشهها و سايهها رويد بستانى نامند . برگ او مايل به تدوير و شبيه به گوش موش و گياه او بىساق و بىگل و بر روى زمين پهن مىشود و شاخهاى او سه پهلوست . . . و برگ او سه قسم است ( تحفه ، 17 ) . صاحب مخزن كموبيش مطالب تحفه را تكرار و در تعريف آذان - الفار مىنويسد لغت عربى است به يونانى مروس اوطار و به هندى چوهه نامند . گياهشناسان معاصر ايران آذان الفار را از فرانسه ترجمه كرده و « گل فراموشم مكن » خواندهاند و خلاصهء تعريفهاى ايشان در فرهنگ معين به اين شرح آمده است « گل فراموشم مكن گياهى است علفى و پايا از تيرهء گاوزبانيان كه بعنوان زينت در باغچهها نيز كشت مىشود و برخى گونههاى يكساله نيز دارد . برگهايش منفرد و ساده و گلهايش غالبا آبى و گاهى سفيد يا صورتى مىباشند و داراى آرايش گرزن هستند . در حدود 40 گونه از اين گياه شناخته شده كه همه متعلق به نواحى معتدلاند . ريحان داود ، آذان الفار » . آذان الفار را جمعى از مؤلفان كتابهاى ادويهء مفرده مرزنجوش ( مرزنگوش ) دانستهاند و برخى در رد اين نظر كوشيده - اند . براى آگاهى از اين مطلب و ديگر مطالب مربوط به آذان الفار رجوع شود به « مرزنجوش » . آذربوى ( zar - buy ) ( لا ) Leontice leontopetalum Leonure commun , Saponaire ( فر ) du Levant آذربوى دو جنسست و او گياهيست بيخش را عرطنيفه گويند . الابنيه ( بهم 34 ، زل 28 ) . پيش از بحث دربارهء آذربوى بايد بگويم كه عرطنيفهء مذكور در فوق ظاهرا مصحف عرطنيثه است و عرطنيثه همان عرطنيثا است كه هروى از آن تحت همين عنوان جداگانه در باب عين بحث كرده و نوشته است : عرطنيثا به پارسى اسپريون بود و تورم و فلال پشم و گليمها به دو بشويند و گياى او را آذربوى خوانند . منافعش